ارسال شده در جمعه 13 بهمن 1391برچسب:, - 11:25
خدا گفت: آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم ...
با خود فکر کرد و فکر کرد، گفت: اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم، خداوند به او داد گفت: اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم، خداوند به او داد، اگر ... اگر ... و اگر ...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود، از خدا پرسید: حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.
خداوند گفت: باز هم بخواه، گفت: چه بخواهم؟ هرآنچه را که هست دارم!
گفت: بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.
و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند، و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: خدایا خوشبختی اینجاست، در نگاه و لبخند دیگران ...
نظرات شما عزیزان:

همهـ چیــز تَلـخ اَستـــ
حَتـی عَـسَل ِ صـبحـآنهـ اَم
جآی ِ خـآلـی ِ تـورآ چـیزی شیـریـن نِمیـکٌنَـد
وَ مَـن فِـنجـآن ِ زِنـدِگــی اَم رآ
سـَر میکِشَــم
بآ طَعــم ِ تَلــخ ِ ایـن مــآهـ ِ سَـــرد
از شما دعوت میکنم به وبلاگ منم سر بزنی.
خوشحال میشم نظرتو بدونم.
موفق باشی

با این که دلم میخواست با تمام وجودم فریاد بزنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچی
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
با این که دلم میخواست با تمام وجودم فریاد بزنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچکس
ازش پرسیدم تو به خاطر کی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشاش حلقه زده بود گفت:
به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیزو هیچ کس زنده نیست!!!
گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری
ولی انگاه همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری . . .
بند دلم را به کفش هایت گره زده بودم که هرجا رفتی دلم را با خود ببری
غافل از اینکه تو پابرهنه میروی و بی خبر !